دسته: بوستان
-
سرآغاز (باب چهارم)
سرآغاز باب چهارم ز خاک آفریدت خداوند پاک پس ای بنده افتادگی کن چو خاک حریص و جهان سوز و سرکش مباش ز خاک آفریدندت آتش مباش چو گردن کشید آتش هولناک به بیچارگی تن بینداخت خاک چو آن سرفرازی نمود، این کمی ازان دیو کردند، از این آدمی
-
سر آغاز (آغاز باب سوم)
سر آغاز (آغاز باب سوم) خوشا وقت شوریدگان غمش اگر زخم بینند و گر مرهمش گدایانی از پادشاهی نفور به امیدش اندر گدایی صبور دمادم شراب الم در کشند وگر تلخ بینند دم در کشند بلای خمارست در عیش مل سلحدار خارست با شاه گل نه تلخ است صبری که بر یاد اوست که تلخی…
-
سر آغاز (آغاز باب دوم)
سر آغاز (آغاز باب دوم) اگر هوشمندی به معنی گرای که معنی بماند ز صورت بجای که را دانش وجود و تقوی نبود به صورت درش هیچ معنی نبود کسی خسبد آسوده در زیر گل که خسبند از او مردم آسوده دل غم خویش در زندگی خور که خویش به مرده نپردازد از حرص خویش…