دسته: بوستان
-
حکایت
حکایت جوانی ز ناسازگاری جفت بر پیرمردی بنالید و گفت گران باری از دست این خصم چیر چنان میبرم کسیا سنگ زیر به سختی بنه گفتش، ای خواجه، دل کس از صبر کردن نگردد خجل به شب سنگ بالایی ای خانه سوز چرا سنگ زیرین نباشی به روز؟ چو از گلبنی دیده باشی خوشی روا…
-
حکایت
حکایت شنیدم که از پارسایان یکی به طیبت بخندید با کودکی دگر پارسایان خلوت نشین به عیبش فتادند در پوستین به آخر نماند این حکایت نهفت به صاحب نظر بازگفتند و گفت مدر پرده بر یار شوریده حال نه طیبت حرام است و غیبت حلال!
-
گفتار اندر پرورش زنان و ذکر صلاح و فساد ایشان
گفتار اندر پرورش زنان و ذکر صلاح و فساد ایشان زن خوب فرمانبر پارسا کند مرد درویش را پادشا برو پنج نوبت بزن بر درت چو یاری موافق بود در برت همه روز اگر غم خوری غم مدار چو شب غمگسارت بود در کنار کرا خانه آباد و همخوابه دوست خدا را به رحمت نظر…