دسته: باب هفتم در عالم تربیت
-
حکایت دزد و سیستانی
حکایت دزد و سیستانی شنیدم که دزدی درآمد ز دشت به دروازهٔ سیستان برگذشت بدزدید بقال از او نیم دانگ برآورد دزد سیهکار بانگ خدایا تو شب رو به آتش مسوز که ره میزند سیستانی به روز
-
گفتار اندر کسانی که غیبت ایشان روا باشد
گفتار اندر کسانی که غیبت ایشان روا باشد سه کس را شنیدم که غیبت رواست وز این درگذشتی چهارم خطاست یکی پادشاهی ملامت پسند کز او بر دل خلق بینی گزند حلال است از او نقل کردن خبر مگر خلق باشند از او بر حذر دوم پرده بر بی حیائی متن که خود میدرد پرده…
-
حکایت
حکایت طریقت شناسان ثابت قدم به خلوت نشستند چندی به هم یکی زان میان غیبت آغاز کرد در ذکر بیچارهای باز کرد کسی گفتش ای یار شوریده رنگ تو هرگز غزا کردهای در فرنگ؟ بگفت از پس چار دیوار خویش همه عمر ننهادهام پای پیش چنین گفت درویش صادق نفس ندیدم چنین بخت برگشته کس…