دسته: باب هفتم در عالم تربیت
-
گفتار اندر پروردن فرزندان
گفتار اندر پروردن فرزندان پسر چون زده بر گذشتش سنین ز نامحرمان گو فراتر نشین بر پنبه آتش نشاید فروخت که تا چشم بر هم زنی خانه سوخت چو خواهی که نامت بماند به جای پسر را خردمندی آموز و رای که گر عقل و طبعش نباشد بسی بمیری و از تو نماند کسی بسا…
-
حکایت
حکایت جوانی ز ناسازگاری جفت بر پیرمردی بنالید و گفت گران باری از دست این خصم چیر چنان میبرم کسیا سنگ زیر به سختی بنه گفتش، ای خواجه، دل کس از صبر کردن نگردد خجل به شب سنگ بالایی ای خانه سوز چرا سنگ زیرین نباشی به روز؟ چو از گلبنی دیده باشی خوشی روا…
-
حکایت
حکایت شنیدم که از پارسایان یکی به طیبت بخندید با کودکی دگر پارسایان خلوت نشین به عیبش فتادند در پوستین به آخر نماند این حکایت نهفت به صاحب نظر بازگفتند و گفت مدر پرده بر یار شوریده حال نه طیبت حرام است و غیبت حلال!