دسته: باب نهم در توبه و راه صواب
-
حکایت
حکایت یکی پارسا سیرت حق پرست فتادش یکی خشت زرین به دست سر هوشمندش چنان خیره کرد که سودا دل روشنش تیره کرد همه شب در اندیشه کاین گنج و مال در او تا زیم ره نیابد زوال دگر قامت عجزم از بهر خواست نباید بر کس دوتا کرد و راست سرایی…
-
حکایت در معنی بیداری از خواب غفلت
حکایت در معنی بیداری از خواب غفلت فرو رفت جم را یکی نازنین کفن کرد چون کرمش ابریشمین به دخمه برآمد پس از چند روز که بر وی بگرید به زاری و سوز چو پوسیده دیدش حریرین کفن به فکرت چنین گفت با خویشتن من از کرم برکنده بودم به زور بکندند…
-
حکایت
حکایت قضا زندهای رگ جان برید دگر کس به مرگش گریبان درید چنین گفت بینندهای تیز هوش چو فریاد و زاری رسیدش به گوش ز دست شما مرده بر خویشتن گرش دست بودی دریدی کفن که چندین ز تیمار و دردم مپیچ که روزی دو پیش از تو کردم بسیچ فراموش کردی مگر مرگ خویش…