دسته: رهی معیری
-
بنفشه سخنگو
بنفشه سخنگو بنفشه زلف من ای سرو قد نسرین تن که نیست چون سر زلفت بنفشه و سوسن بنفشه زی تو فرستادم و خجل ماندم که گل کسی نفرستد بهدیه زی گلشن بنفشه گرچه دلاویز و عنبر آمیز است خجل شود بر آن زلف همچو مشک ختن چو گیسوی تو ندارد بنفشه حلقه و تاب…
-
باده فروش
باده فروش بنگر آن ماه روی باده فروش غیرت آفتاب و غارت هوش جام سیمین نهاده بر کف دست زلف زرین فکنده بر سر دوش غمزه اش راه دل زند که بیا نرگسش جام می دهد که بنوش غیر آن نوش لب که مستان را جان و دل پرورد ز چشمهٔ نوش دیدهای آفتاب ماه…