دسته: منظومه
-
راز شب
راز شب شب چو بوسیدم لب گلگون او گشت لرزان قامت موزون او زیر گیسو کرد پنهان روی خویش ماه را پوشید با گیسوی خویش گفتمش : ای روی تو صبح امید در دل شب بوسه ما را که دید؟ قصه پردازی در این صحرا نبود چشم غمازی به سوی ما نبود غنچهٔ خاموش او…
-
خلقت زن
خلقت زن کیم من دردمندی ناتوانی اسیری خسته ای افسرده جانی تذروی آشیان بر باد رفته به دام افتاده ای از یاد رفته دلم بیمار و لب خاموش و رخ زرد همه سوز و همه داغ و همه درد بود آسان علاج درد بیمار چو دل بیمار شد مشکل شود کار نه دمسازی که با…
-
بهار عشق
بهار عشق روان پرور بود خرم بهاری که گیری پای سروی دست یاری و گر یاری ندارد لاله رخسار بود یکسان به چشمت لاله و خار چمن بی همنشین زندان جانست صفای بوستان از دوستان است غمی در سایه جانان نداری و گر جانان نداری جان نداری بهار عاشقان رخسار یار است که هر جا…