دسته: قطعه
-
دشمن و دوست
دشمن و دوست دیگران از صدمه اعدا همی نالند و من از جفای دوستان گریم چو ابر بهمنی سست عهد و سرد مهرند این رفیقان همچو گل ضایع آن عمری که با این سست عهدان سر کنی دوستان را می نپاید الفت و یاری ولی دشمنان را همچنان بر جاست کید و ریمنی کاش بودندی…
-
پاس ادب
پاس ادب پاس ادب به حد کفایت نگاه دار خواهی اگر ز بی ادبان یابی ایمنی با کم ز خویش هر که نشیند به دوستی با عز و حرمت خود خیزد به دشمنی در خون نشست غنچه که شد همنشین خار گردن فراخت سرو ز بر چیده دامنی افتاده باش لیک نه چندان که همچو…
-
پاداش نیکی
پاداش نیکی من نگویم ترک آیین مروت کن ولی این فضیلت با تو خلق سفله را دشمن کند تار و پودش را ز کین توزی همی خواهند سوخت هر که همچون شمع بزم دیگران روشن کند گفت با صاحبدلی مردی که بهمان در نهفت قصد دارد تا به تیغت سر جدا از تن کند نیکمردش…