دسته: دفتر چهارم
-
شکوه ناتمام
شکوه ناتمام نسیم عشق ز کوی هوس نمیآید چرا که بوی گل از خار و خس نمیآید ز نارسایی فریاد آتشین فریاد که سوخت سینه و فریادرس نمیآید به رهگذار طلب آبروی خویش مریز که همچو اشک روان باز پس نمیآید ز آشنایی مردم رمیدهایم رهی که بوی مردمی از هیچ کس نمیآید
-
سیه مست
سیه مست وای از این افسرده گان فریاد اهل درد کو؟ ناله مستانه دلهای غم پرورد کو؟ ماه مهر آیین که میزد باده با رندان کجاست باد مشکین دم که بوی عشق می آورد کو؟ در بیابان جنون سرگشته ام چون گرد باد همرهی باید مرا مجنون صحرا گرد کو؟ بعد مرگم می کشان گویند…
-
سرگشته
سرگشته بی روی تو راحت ز دل زار گریزد چون خواب که از دیده بیمار گریزد در دام تو یک شب دلم از ناله نیاسود آسودگی از مرغ گرفتار گریزد از دشمن و از دوست گریزیم و عجب نیست سرگشته نسیم از گل و از خار گریزد شب تا سحر از ناله دل خواب ندارم…