دسته: رحیم معینی کرمانشاهی
-
چند شعر کوتاه و دلچسب
مادر مادرا گرچه چو تصوير خيالي شب وروز در سراپرده اين چشم پر آبم آيي خواهشم روز وشب اينست بدر گاه خدا كه كند لطفي و گه گاه به خوابم آيي آه عابدي را گفتم اي دست من و دامان تو كن دعايي ، تا نهم پايي در اين ميدان تو گفت از طاعت چه…
-
کیمیای عشق سبز
کیمیای عشق سبز هیچ کس گمان نداشت این کیمیای عشق را ببین کیمیای نور را که خاک خسته را صبح و سبزه می کند کیمیا و سحر صبح را نگاه کن جای بذر مرگ و برگ خونی خزا کیمیای عشق و صبح و سبزه آفریده است خنده های کودکان وباغ مدرسه کیمیای عشق سرخ را…
-
کوه و کاه
کوه و کاه سوختم در شوره زار عمر ، چون خودرو گياهي ناله اي هم نيست تا سودا كنم با سوز آهي نيستم افسرده خاطر هيچ از این افتاده پايي صد هزاران روي دارد چرخ با چرخ كلاهي ابر رحمت را گو ببارد ، تا بنوشد جرعه آبي ساقه خشك گياه تشنه كام بي…