دسته: حافظ
-
هر که را با خط سبزت سر سودا باشد
غزل ۱۵۷ هر که را با خط سبزت سر سودا باشد پای از اين دايره بيرون ننهد تا باشد من چو از خاک لحد لاله صفت برخيزم داغ سودای توام سر سويدا باشد تو خود ای گوهر يک دانه کجايی آخر کز غمت ديده مردم همه دريا باشد از بن هر…
-
به حسن و خلق و وفا کس به يار ما نرسد
غزل ۱۵۶ به حسن و خلق و وفا کس به يار ما نرسد تو را در اين سخن انکار کار ما نرسد اگر چه حسن فروشان به جلوه آمدهاند کسی به حسن و ملاحت به يار ما نرسد به حق صحبت ديرين که هيچ محرم راز به يار يک جهت حق گزار…
-
اگر روم ز پی اش فتنهها برانگيزد
غزل ۱۵۵ اگر روم ز پی اش فتنهها برانگيزد ور از طلب بنشينم به کينه برخيزد و گر به رهگذری يک دم از وفاداری چو گرد در پی اش افتم چو باد بگريزد و گر کنم طلب نيم بوسه صد افسوس ز حقه دهنش چون شکر فروريزد من آن فريب که…