دسته: حافظ
-
خوش است خلوت اگر يار يار من باشد
غزل ۱۶۰ خوش است خلوت اگر يار يار من باشد نه من بسوزم و او شمع انجمن باشد من آن نگين سليمان به هيچ نستانم که گاه گاه بر او دست اهرمن باشد روا مدار خدايا که در حريم وصال رقيب محرم و حرمان نصيب من باشد همای گو مفکن سايه…
-
نقد صوفی نه همه صافی بیغش باشد
غزل ۱۵۹ نقد صوفی نه همه صافی بیغش باشد ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد صوفی ما که ز ورد سحری مست شدی شامگاهش نگران باش که سرخوش باشد خوش بود گر محک تجربه آيد به ميان تا سيه روی شود هر که در او غش باشد خط ساقی گر…
-
من و انکار شراب اين چه حکايت باشد
غزل ۱۵۸ من و انکار شراب اين چه حکايت باشد غالبا اين قدرم عقل و کفايت باشد تا به غايت ره ميخانه نمیدانستم ور نه مستوری ما تا به چه غايت باشد زاهد و عجب و نماز و من و مستی و نياز تا تو را خود ز ميان با که عنايت…