دسته: حافظ
-
يا رب اين نوگل خندان که سپردی به منش
غزل ۲۸۱ يا رب اين نوگل خندان که سپردی به منش میسپارم به تو از چشم حسود چمنش گر چه از کوی وفا گشت به صد مرحله دور دور باد آفت دور فلک از جان و تنش گر به سرمنزل سلمی رسی ای باد صبا چشم دارم که سلامی برسانی ز منش…
-
چو برشکست صبا زلف عنبرافشانش
غزل ۲۸۰ چو برشکست صبا زلف عنبرافشانش به هر شکسته که پيوست تازه شد جانش کجاست همنفسی تا به شرح عرضه دهم که دل چه میکشد از روزگار هجرانش زمانه از ورق گل مثال روی تو بست ولی ز شرم تو در غنچه کرد پنهانش تو خفتهای و نشد عشق را…
-
خوشا شيراز و وضع بیمثالش
غزل ۲۷۹ خوشا شيراز و وضع بیمثالش خداوندا نگه دار از زوالش ز رکن آباد ما صد لوحش الله که عمر خضر میبخشد زلالش ميان جعفرآباد و مصلا عبيرآميز میآيد شمالش به شيراز آی و فيض روح قدسی بجوی از مردم صاحب کمالش که نام قند مصری برد آن جا…