دسته: حافظ
-
تو مگر بر لب آبی به هوس بنشينی
غزل ۴۸۴ تو مگر بر لب آبی به هوس بنشينی ور نه هر فتنه که بينی همه از خود بينی به خدايی که تويی بنده بگزيده او که بر اين چاکر ديرينه کسی نگزينی گر امانت به سلامت ببرم باکی نيست بی دلی سهل بود گر نبود بیدينی ادب و شرم…
-
ساقيا سايه ابر است و بهار و لب جوی
غزل ۴۸۵ ساقيا سايه ابر است و بهار و لب جوی من نگويم چه کن ار اهل دلی خود تو بگوی بوی يک رنگی از اين نقش نمیآيد خيز دلق آلوده صوفی به می ناب بشوی سفله طبع است جهان بر کرمش تکيه مکن ای جهان ديده ثبات قدم از سفله مجوی…
-
بلبل ز شاخ سرو به گلبانگ پهلوی
غزل ۴۸۶ بلبل ز شاخ سرو به گلبانگ پهلوی میخواند دوش درس مقامات معنوی يعنی بيا که آتش موسی نمود گل تا از درخت نکته توحيد بشنوی مرغان باغ قافيه سنجند و بذله گوی تا خواجه می خورد به غزلهای پهلوی جمشيد جز حکايت جام از جهان نبرد زنهار دل مبند…