دسته: حافظ
-
ای که در کشتن ما هيچ مدارا نکنی
غزل ۴۸۰ ای که در کشتن ما هيچ مدارا نکنی سود و سرمايه بسوزی و محابا نکنی دردمندان بلا زهر هلاهل دارند قصد اين قوم خطا باشد هان تا نکنی رنج ما را که توان برد به يک گوشه چشم شرط انصاف نباشد که مداوا نکنی ديده ما چو به اميد…
-
بشنو اين نکته که خود را ز غم آزاده کنی
غزل ۴۸۱ بشنو اين نکته که خود را ز غم آزاده کنی خون خوری گر طلب روزی ننهاده کنی آخرالامر گل کوزه گران خواهی شد حاليا فکر سبو کن که پر از باده کنی گر از آن آدميانی که بهشتت هوس است عيش با آدمی ای چند پری زاده کنی …
-
ای دل به کوی عشق گذاری نمیکنی
غزل ۴۸۲ ای دل به کوی عشق گذاری نمیکنی اسباب جمع داری و کاری نمیکنی چوگان حکم در کف و گويی نمیزنی باز ظفر به دست و شکاری نمیکنی اين خون که موج میزند اندر جگر تو را در کار رنگ و بوی نگاری نمیکنی مشکين از آن نشد دم خلقت…