دسته: حافظ
-
بارها گفتهام و بار دگر میگويم
غزل ۳۸۰ بارها گفتهام و بار دگر میگويم که من دلشده اين ره نه به خود میپويم در پس آينه طوطی صفتم داشتهاند آن چه استاد ازل گفت بگو میگويم من اگر خارم و گر گل چمن آرايی هست که از آن دست که او میکشدم میرويم دوستان عيب من بیدل…
-
سرم خوش است و به بانگ بلند میگويم
غزل ۳۷۹ سرم خوش است و به بانگ بلند میگويم که من نسيم حيات از پياله میجويم عبوس زهد به وجه خمار ننشيند مريد خرقه دردی کشان خوش خويم شدم فسانه به سرگشتگی و ابروی دوست کشيد در خم چوگان خويش چون گويم گرم نه پير مغان در به روی بگشايد…
-
ما نگوييم بد و ميل به ناحق نکنيم
غزل ۳۷۸ ما نگوييم بد و ميل به ناحق نکنيم جامه کس سيه و دلق خود ازرق نکنيم عيب درويش و توانگر به کم و بيش بد است کار بد مصلحت آن است که مطلق نکنيم رقم مغلطه بر دفتر دانش نزنيم سر حق بر ورق شعبده ملحق نکنيم شاه اگر…