دسته: حافظ
-
در دير مغان آمد يارم قدحی در دست
غزل ۲۷ در دير مغان آمد يارم قدحی در دست مست از می و ميخواران از نرگس مستش مست در نعل سمند او شکل مه نو پيدا وز قد بلند او بالای صنوبر پست آخر به چه گويم هست از خود خبرم چون نيست وز بهر چه گويم نيست با وی نظرم…
-
مطرب عشق عجب ساز و نوايی دارد
غزل ۱۲۳ مطرب عشق عجب ساز و نوايی دارد نقش هر نغمه که زد راه به جايی دارد عالم از ناله عشاق مبادا خالی که خوش آهنگ و فرح بخش هوايی دارد پير دردی کش ما گر چه ندارد زر و زور خوش عطابخش و خطاپوش خدايی دارد محترم دار دلم…
-
زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست
غزل ۲۶ زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست پيرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دست نرگسش عربده جوی و لبش افسوس کنان نيم شب دوش به بالين من آمد بنشست سر فرا گوش من آورد به آواز حزين گفت ای عاشق ديرينه من خوابت هست …