دسته: حافظ
-
روشنی طلعت تو ماه ندارد
غزل ۱۲۷ روشنی طلعت تو ماه ندارد پيش تو گل رونق گياه ندارد گوشه ابروی توست منزل جانم خوشتر از اين گوشه پادشاه ندارد تا چه کند با رخ تو دود دل من آينه دانی که تاب آه ندارد شوخی نرگس نگر که پيش تو بشکفت چشم دريده ادب نگاه ندارد…
-
جان بی جمال جانان ميل جهان ندارد
غزل ۱۲۶ جان بی جمال جانان ميل جهان ندارد هر کس که اين ندارد حقا که آن ندارد با هيچ کس نشانی زان دلستان نديدم يا من خبر ندارم يا او نشان ندارد هر شبنمی در اين ره صد بحر آتشين است دردا که اين معما شرح و بيان ندارد سرمنزل…
-
شاهد آن نيست که مويی و ميانی دارد
غزل ۱۲۵ شاهد آن نيست که مويی و ميانی دارد بنده طلعت آن باش که آنی دارد شيوه حور و پری گر چه لطيف است ولی خوبی آن است و لطافت که فلانی دارد چشمه چشم مرا ای گل خندان درياب که به اميد تو خوش آب روانی دارد گوی خوبی…