دسته: حافظ
-
سحر بلبل حکايت با صبا کرد
غزل ۱۳۰ سحر بلبل حکايت با صبا کرد که عشق روی گل با ما چهها کرد از آن رنگ رخم خون در دل افتاد و از آن گلشن به خارم مبتلا کرد غلام همت آن نازنينم که کار خير بی روی و ريا کرد من از بيگانگان ديگر ننالم که با…
-
اگر نه باده غم دل ز ياد ما ببرد
غزل ۱۲۹ اگر نه باده غم دل ز ياد ما ببرد نهيب حادثه بنياد ما ز جا ببرد اگر نه عقل به مستی فروکشد لنگر چگونه کشتی از اين ورطه بلا ببرد فغان که با همه کس غايبانه باخت فلک که کس نبود که دستی از اين دغا ببرد گذار بر…
-
نيست در شهر نگاری که دل ما ببرد
غزل ۱۲۸ نيست در شهر نگاری که دل ما ببرد بختم ار يار شود رختم از اين جا ببرد کو حريفی کش سرمست که پيش کرمش عاشق سوخته دل نام تمنا ببرد باغبانا ز خزان بیخبرت میبينم آه از آن روز که بادت گل رعنا ببرد رهزن دهر نخفتهست مشو ايمن…