دسته: حافظ
-
به آب روشن می عارفی طهارت کرد
غزل ۱۳۲ به آب روشن می عارفی طهارت کرد علی الصباح که ميخانه را زيارت کرد همين که ساغر زرين خور نهان گرديد هلال عيد به دور قدح اشارت کرد خوشا نماز و نياز کسی که از سر درد به آب ديده و خون جگر طهارت کرد امام خواجه که بودش…
-
صوفی نهاد دام و سر حقه باز کرد
غزل ۱۳۳ صوفی نهاد دام و سر حقه باز کرد بنياد مکر با فلک حقه باز کرد بازی چرخ بشکندش بيضه در کلاه زيرا که عرض شعبده با اهل راز کرد ساقی بيا که شاهد رعنای صوفيان ديگر به جلوه آمد و آغاز ناز کرد اين مطرب از کجاست که ساز…
-
باغ مرا چه حاجت سرو و صنوبر است
غزل ۳۹ باغ مرا چه حاجت سرو و صنوبر است شمشاد خانه پرور ما از که کمتر است ای نازنين پسر تو چه مذهب گرفتهای کت خون ما حلالتر از شير مادر است چون نقش غم ز دور ببينی شراب خواه تشخيص کردهايم و مداوا مقرر است از آستان پير مغان…