دسته: حافظ
-
بلبلی خون دلی خورد و گلی حاصل کرد
غزل ۱۳۴ بلبلی خون دلی خورد و گلی حاصل کرد باد غيرت به صدش خار پريشان دل کرد طوطی ای را به خيال شکری دل خوش بود ناگهش سيل فنا نقش امل باطل کرد قره العين من آن ميوه دل يادش باد که چه آسان بشد و کار مرا مشکل کرد …
-
المنه لله که در ميکده باز است
غزل ۴۰ المنه لله که در ميکده باز است زان رو که مرا بر در او روی نياز است خمها همه در جوش و خروشند ز مستی وان می که در آن جاست حقيقت نه مجاز است از وی همه مستی و غرور است و تکبر وز ما همه بيچارگی و عجز…
-
بيا که ترک فلک خوان روزه غارت کرد
غزل ۱۳۱ بيا که ترک فلک خوان روزه غارت کرد هلال عيد به دور قدح اشارت کرد ثواب روزه و حج قبول آن کس برد که خاک ميکده عشق را زيارت کرد مقام اصلی ما گوشه خرابات است خداش خير دهاد آن که اين عمارت کرد بهای باده چون لعل چيست…