دسته: شعرا
-
جان بی جمال جانان ميل جهان ندارد
غزل ۱۲۶ جان بی جمال جانان ميل جهان ندارد هر کس که اين ندارد حقا که آن ندارد با هيچ کس نشانی زان دلستان نديدم يا من خبر ندارم يا او نشان ندارد هر شبنمی در اين ره صد بحر آتشين است دردا که اين معما شرح و بيان ندارد سرمنزل…
-
شاهد آن نيست که مويی و ميانی دارد
غزل ۱۲۵ شاهد آن نيست که مويی و ميانی دارد بنده طلعت آن باش که آنی دارد شيوه حور و پری گر چه لطيف است ولی خوبی آن است و لطافت که فلانی دارد چشمه چشم مرا ای گل خندان درياب که به اميد تو خوش آب روانی دارد گوی خوبی…
-
لوح مخدوش
لوح مخدوش من نگويم ، كه بدرد دل من گوش كنيد بهتر آنست كه اين قصه فراموش كنيد عاشقانرا بگذاريد بنالند همه مصلحت نيست ، كه اين زمزمه خاموش كنيد خون دل بود نصيبم ، بسر تربت من لاله افشان بطرب آمده مي نوش كنيد بعد من سوگ مگيريد ، نيرزد به خدا بهر هر…