دسته: شعرا
-
ساقی ار باده از اين دست به جام اندازد
غزل ۱۵۰ ساقی ار باده از اين دست به جام اندازد عارفان را همه در شرب مدام اندازد ور چنين زير خم زلف نهد دانه خال ای بسا مرغ خرد را که به دام اندازد ای خوشا دولت آن مست که در پای حريف سر و دستار نداند که کدام اندازد …
-
دلم جز مهر مه رويان طريقی بر نمیگيرد
غزل ۱۴۹ دلم جز مهر مه رويان طريقی بر نمیگيرد ز هر در میدهم پندش وليکن در نمیگيرد خدا را ای نصيحتگو حديث ساغر و می گو که نقشی در خيال ما از اين خوشتر نمیگيرد بيا ای ساقی گلرخ بياور باده رنگين که فکری در درون ما از اين بهتر نمیگيرد…
-
عجب صبری خدا دارد
عجب صبری خدا دارد اگر من جاي او بودم همان يك لحظه اول، كه اول ظلم را ميديدم از مخلوق بي وجدان جهان را با همه زيبايي و زشتي، به روي يكدگر، ويرانه ميكردم عجب صبري خدا دارد ! اگر من جاي او بودم كه در همسايه صدها گرسنه چند بزمي گرم عيش و نوش…