دسته: شعرا
-
نقد صوفی نه همه صافی بیغش باشد
غزل ۱۵۹ نقد صوفی نه همه صافی بیغش باشد ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد صوفی ما که ز ورد سحری مست شدی شامگاهش نگران باش که سرخوش باشد خوش بود گر محک تجربه آيد به ميان تا سيه روی شود هر که در او غش باشد خط ساقی گر…
-
من و انکار شراب اين چه حکايت باشد
غزل ۱۵۸ من و انکار شراب اين چه حکايت باشد غالبا اين قدرم عقل و کفايت باشد تا به غايت ره ميخانه نمیدانستم ور نه مستوری ما تا به چه غايت باشد زاهد و عجب و نماز و من و مستی و نياز تا تو را خود ز ميان با که عنايت…
-
هر که را با خط سبزت سر سودا باشد
غزل ۱۵۷ هر که را با خط سبزت سر سودا باشد پای از اين دايره بيرون ننهد تا باشد من چو از خاک لحد لاله صفت برخيزم داغ سودای توام سر سويدا باشد تو خود ای گوهر يک دانه کجايی آخر کز غمت ديده مردم همه دريا باشد از بن هر…