دسته: شعرا
-
ای پسته تو خنده زده بر حديث قند
غزل ۱۸۰ ای پسته تو خنده زده بر حديث قند مشتاقم از برای خدا يک شکر بخند طوبی ز قامت تو نيارد که دم زند زين قصه بگذرم که سخن میشود بلند خواهی که برنخيزدت از ديده رود خون دل در وفای صحبت رود کسان مبند گر جلوه مینمايی و گر…
-
رسيد مژده که ايام غم نخواهد ماند
غزل ۱۷۹ رسيد مژده که ايام غم نخواهد ماند چنان نماند چنين نيز هم نخواهد ماند من ار چه در نظر يار خاکسار شدم رقيب نيز چنين محترم نخواهد ماند چو پرده دار به شمشير میزند همه را کسی مقيم حريم حرم نخواهد ماند چه جای شکر و شکايت ز نقش…
-
هر که شد محرم دل در حرم يار بماند
غزل ۱۷۸ هر که شد محرم دل در حرم يار بماند وان که اين کار ندانست در انکار بماند اگر از پرده برون شد دل من عيب مکن شکر ايزد که نه در پرده پندار بماند صوفيان واستدند از گرو می همه رخت دلق ما بود که در خانه خمار بماند …