دسته: شعرا
-
يا مبسما يحاکی درجا من اللالی
غزل ۴۶۲ يا مبسما يحاکی درجا من اللالی يا رب چه درخور آمد گردش خط هلالی حالی خيال وصلت خوش میدهد فريبم تا خود چه نقش بازد اين صورت خيالی می ده که گر چه گشتم نامه سياه عالم نوميد کی توان بود از لطف لايزالی ساقی بيار جامی و از…
-
سلام الله ما کر الليالی
غزل ۴۶۳ سلام الله ما کر الليالی و جاوبت المثانی و المثالی علی وادی الاراک و من عليها و دار باللوی فوق الرمال دعاگوی غريبان جهانم و ادعو بالتواتر و التوالی به هر منزل که رو آرد خدا را نگه دارش به لطف لايزالی منال ای دل که در زنجير…
-
تو همچو صبحی و من شمع خلوت سحرم
غزل ۳۳۰ تو همچو صبحی و من شمع خلوت سحرم تبسمی کن و جان بين که چون همیسپرم چنين که در دل من داغ زلف سرکش توست بنفشه زار شود تربتم چو درگذرم بر آستان مرادت گشادهام در چشم که يک نظر فکنی خود فکندی از نظرم چه شکر گويمت ای…