دسته: شعرا
-
روزگاريست که ما را نگران میداری
غزل ۴۵۰ روزگاريست که ما را نگران میداری مخلصان را نه به وضع دگران میداری گوشه چشم رضايی به منت باز نشد اين چنين عزت صاحب نظران میداری ساعد آن به که بپوشی تو چو از بهر نگار دست در خون دل پرهنران میداری نه گل از دست غمت رست و…
-
خوش کرد ياوری فلکت روز داوری
غزل ۴۵۱ خوش کرد ياوری فلکت روز داوری تا شکر چون کنی و چه شکرانه آوری آن کس که اوفتاد خدايش گرفت دست گو بر تو باد تا غم افتادگان خوری در کوی عشق شوکت شاهی نمیخرند اقرار بندگی کن و اظهار چاکری ساقی به مژدگانی عيش از درم درآی تا…
-
طفيل هستی عشقند آدمی و پری
غزل ۴۵۲ طفيل هستی عشقند آدمی و پری ارادتی بنما تا سعادتی ببری بکوش خواجه و از عشق بینصيب مباش که بنده را نخرد کس به عيب بیهنری می صبوح و شکرخواب صبحدم تا چند به عذر نيم شبی کوش و گريه سحری تو خود چه لعبتی ای شهسوار شيرين کار…