دسته: شعرا
-
چراغ روی تو را شمع گشت پروانه
غزل ۴۲۷ چراغ روی تو را شمع گشت پروانه مرا ز حال تو با حال خويش پروا نه خرد که قيد مجانين عشق میفرمود به بوی سنبل زلف تو گشت ديوانه به بوی زلف تو گر جان به باد رفت چه شد هزار جان گرامی فدای جانانه من رميده ز غيرت…
-
سحرگاهان که مخمور شبانه
غزل ۴۲۸ سحرگاهان که مخمور شبانه گرفتم باده با چنگ و چغانه نهادم عقل را ره توشه از می ز شهر هستيش کردم روانه نگار می فروشم عشوهای داد که ايمن گشتم از مکر زمانه ز ساقی کمان ابرو شنيدم که ای تير ملامت را نشانه نبندی زان ميان طرفی…
-
ساقی بيا که شد قدح لاله پر ز می
غزل ۴۲۹ ساقی بيا که شد قدح لاله پر ز می طامات تا به چند و خرافات تا به کی بگذر ز کبر و ناز که ديدهست روزگار چين قبای قيصر و طرف کلاه کی هشيار شو که مرغ چمن مست گشت هان بيدار شو که خواب عدم در پی است هی…