دسته: شعرا
-
به مهتابی که به گورستان می تابید
به مهتابی که به گورستان می تابید ۱ حیف از تو ای مهتاب شهریور، که ناچار باید بر این ویرانه محزون بتابی وز هر کجا گیری سراغ زندگی را افسوس، ای مهتاب شهریور، نیابی یک شهر گورستان صفت، پژمرده، خاموش “بر جای رطل و جام می” سجادهٔ زرق “گوران نهادستند پی” در مهد شیران “بر…
-
نظاره
نظاره با نگهی گمشده در کهنه خاطرات پهلوی دیوار ترک خوردهای سپید بر لب یک پله چوبین نشستهام با سری آشفته، دلی خالی از امید میگذرد بر تن دیوار، بی شتاب در خط زنجیر، یکی کاروان مور نامتوجه به بسی یادگارها میشود آهسته ز مد نظاره دور گویی بر پیرهن مورثی به عمد دوخته کس…
-
هر کجا دلم بخواهد
هر کجا دلم بخواهد چون میهمانان به سفرهٔ پر ناز و نعمتی خواندی مرا به بستر وصل خودی پری هر جا دلم بخواهد من دست میبرم دیگر مگو: ببین به کجا دست میبری با میهمان مگوی: بنوش این، منوش آن ای میزبان که پر گل ناز است بسترت بگذار مست مست بیفتم کنار تو بگذار…