دسته: شعرا
-
سفر عشق
سفر عشق با دلِ تنگ به سوی تو سفر باید کرد از سر خویش به بتخانه گذر باید کرد پیر ما گفت: ز میخانه شفا باید جست از شفا جستنِ هر خانه حذر باید کرد آنکه از جلوه رخسار چو ماهت، پیش است بیگمان معجزه شقِّ قمر باید کرد گر…
-
اخگر غم
اخگر غم آنکه ما را جفت با غم کرد، بنشانید فرد دیدی آخر پرسشی از حال زار ما نکرد؟ بر غَمِ پنهانْ اگر خواهی گواهی آشکار اشک سرخم را روان بنگر تو بر رخسار زرد آتش دل را فرو بنشانم ار با آب چشم بر دو عالم اخگر غم میزنم با…
-
غم یار
غم یار باده از پیمانه دلدار، هشیاری ندارد بیخودی از نوش این پیمانه، بیداری ندارد چشم بیمار تو هر کس را به بیماری کشاند تا ابد این عاشق بیمار، بیماری ندارد عاشق از هر چیز جز دلدار، دل برکنده خامش چونکه با خود جز حدیث عشق، گفتاری ندارد با که…