دسته: شعرا
-
دلجویی پیر
دلجویی پیر دست آن شیخ ببوسید که تکفیرم کرد محتسب را بنوازید که زنجیرم کرد معتکف گشتم از این پس، به در پیر مغان که به یک جرعه می از هر دو جهان سیرم کرد آب کوثر نخورم، منّت رضوان نبرم پرتو روی تو ای دوست، جهانگیرم کرد دل درویش…
-
عشق دلدار
عشق دلدار چشم بیمار تو ای می زده، بیمارم کرد حلقه گیسویت ای یار، گرفتارم کرد سرو بستانِ نکویی، گل گلزار جمال غمزه ناکرده، ز خوبان همه بیزارم کرد همه میزدگان هوش خود از کف دادند ساغر از دست روانبخش تو، هشیارم کرد چه کنم؟ شیفتهام، سوختهام، غمزدهام عشوه ات،…
-
صبح امید
صبح امید عشقت اندر دلِ ویرانه ما منزل کرد آشنا آمد و بیگانه مرا زین دل کرد لبِ چون غنچه گل، بازکن و فاش بگو سرّ آن نقطه که کار من و دل مشکل کرد یاد روی تو، غم هر دو جهان از دل برد صبح امّید، همه ظلمت شب باطل…