دسته: شعرا
-
رخ خورشید
رخ خورشید عیب از ما است، اگر دوست ز ما مستور است دیده بگشای که بینی همه عالم طور است لاف کم زن که نبیند رخ خورشید جهان چشم خفاش که از دیدن نوری کور است یا رب، این پرده پندار که در دیده ماست باز کن تا که ببینم همه عالم…
-
عاشق سوخته
عاشق سوخته پرده بردار ز رخ، چهرهگشا ناز بس است عاشق سوخته را دیدن رویت هوس است دست از دامنت ای دوست، نخواهم برداشت تا من دلشده را یک رمق و یک نفس است همه خوبان برِ زیباییات ای مایه حُسن، فیالمثل، در برِ دریای خروشان چو خس است مرغ پر…
-
مذهب رندان
مذهب رندان آنکه دل بگسلد از هر دو جهان، درویش است آنکه بگذشت ز پیدا و نهان، درویش است خرقه و خانقه از مذهب رندان دور است آنکه دوری کند از این و از آن، درویش است نیست درویش که دارد کُله درویشی آنکه نادیده کلاه و سر و جان، درویش است…