دسته: شعرا
-
۵۶. عطارد مشتری باید متاع آسمانی را
غزل شماره 56 عطارد مشتری باید متاع آسمانی را مهی مریخ چشم ارزد چراغ آن جهانی را چو چشمی مقترن گردد بدان غیبی چراغ جان ببیند بیقرینه او قرینان نهانی را یکی جان عجب باید که داند جان فدا کردن دو چشم معنوی باید عروسان معانی را یکی چشمیست بشکفته صقال روح…
-
۵۵. شب قدر است جسم تو کز او یابند دولتها
غزل شماره 55 گر تو ملولی ای پدر جانب یار من بیا تا که بهار جانها تازه کند دل تو را بوی سلام یار من لخلخه بهار من باغ و گل و ثمار من آرد سوی جان صبا مستی و طرفه مستیی هستی و طرفه هستیی ملک و درازدستیی نعره زنان که…
-
۵۴. از این اقبالگاه خوش مشو یک دم دلا تنها
غزل شماره 54 از این اقبالگاه خوش مشو یک دم دلا تنها دمی می نوش باده جان و یک لحظه شکر میخا به باطن همچو عقل کل به ظاهر همچو تنگ گل دمی الهام امر قل دمی تشریف اعطینا تصورهای روحانی خوشی بیپشیمانی ز رزم و بزم پنهانی ز سر سر او…