دسته: شعرا
-
۵۹. تو از خواری همینالی نمیبینی عنایتها
غزل شماره 59 تو از خواری همینالی نمیبینی عنایتها مخواه از حق عنایتها و یا کم کن شکایتها تو را عزت همیباید که آن فرعون را شاید بده آن عشق و بستان تو چو فرعون این ولایتها خنک جانی که خواری را به جان ز اول نهد بر سر پی اومید آن…
-
۵۸. رسید آن شه رسید آن شه بیارایید ایوان را
غزل شماره 58 رسید آن شه رسید آن شه بیارایید ایوان را فروبرید ساعدها برای خوب کنعان را چو آمد جان جان جان نشاید برد نام جان به پیشش جان چه کار آید مگر از بهر قربان را بدم بیعشق گمراهی درآمد عشق ناگاهی بدم کوهی شدم کاهی برای اسب سلطان را…
-
۵۷. مسلمانان مسلمانان چه باید گفت یاری را
غزل شماره 57 مسلمانان مسلمانان چه باید گفت یاری را که صد فردوس میسازد جمالش نیم خاری را مکانها بیمکان گردد زمینها جمله کان گردد چو عشق او دهد تشریف یک لحظه دیاری را خداوندا زهی نوری لطافت بخش هر حوری که آب زندگی سازد ز روی لطف ناری را چو…