دسته: شعرا
-
۴
غزل شمارهٔ ۴ نقابی بر افکن ز پی امتحان را که تا بینی از جان لبالب جهان را چو در جلوه آیی بدین شوخ و شنگی برقص اندر آری زمین و زمان را بروی زمین مهروار ار بخندی بزیر زمین درکشی آسمان را من از حسرت رویش از هوش رفتم خدایا شکیبی تماشاکنان را به…
-
۵
غزل شمارهٔ ۵ چون مهر بر آی بام و ایوان را بگداز چو موم سنگ و سندان را امشب مه چارده ز خورشیدم شرمنده نشد ببین تو عرفان را در سینه هزار چاکم افزون شد تا دیدهام آن چاک گریبان را بنگر که بهم چگونه میجوشند آن آتش لعل و آب حیوان را بنشین…
-
۴۵۵. آن روح را که عشق حقیقی شعار نیست
شماره 455 آن روح را که عشق حقیقی شعار نیست نابوده به که بودن او غیر عار نیست در عشق باش که مست عشقست هر چه هست بی کار و بار عشق بر دوست بار نیست گویند عشق چیست بگو ترک اختیار هر کو ز اختیار نرست اختیار نیست عاشق شهنشهیست دو…