دسته: میر رضی الدین آرتیمانی
-
۲۵
غزل شمارهٔ ۲۵ روی تو که رنگ از رخ گلهای چمن برد هوش از سر و طاقت ز دل و تاب و توان برد جز فتنه و آشوب ندانست دگر هیچ چشمت که ز مردم سخن آورد، ز من بُرد ار سوخت ز خود بلبل و افروخت ز خود گل بوی تو مگر باد…
-
۲۶
غزل شمارهٔ ۲۶ نمیاید چو از دل بر زبان درد ز دل بیرون کنم خود گو چسان درد نهم از درد تو تا میتوان داغ کشم از داغ تو تا میتوان درد اگر این است راحتها، همان رنج اگر این است آسایش همان درد به دردسر نمیارزد جهان هیچ سر ما خود ندارد هیچ…
-
۲۷
غزل شمارهٔ ۲۷ جائی که به طاعات مباهات توان کرد محراب صنم قبلهٔ حاجات توان کرد من روی به کعبه نهم از خاک در تو از کعبه اگر رو به خرابات توان کرد چون روح قدس در طلب زندهٔ شوقم در عشق تو اظهار کرامات توان کرد نه جرأت پروانه و نه تاب سمندر…