دسته: قصاید
-
چشم تو
چشم تو بسکه بر سر زدم ز فرقت یار کارم از دست رفت ودست از کار مشربم ننگ و عشق شور انگیز مرکبم لنگ و راه ناهموار بحر پر شور و ناخدا ناشی دل به دریا همی کنی ناچار در خرابات عشق و شور و جنون باختم دین و دل، قلندوار صبح عشق است ساقیا…
-
در مدح مولای متقیان علی(ع)
در مدح مولای متقیان دگر چه شد که دلم بر کشید ناله زار دگر چه رفت که سر نیست در غم دستار صبا چه گفت به بلبل زبیوفائی گل که همچو اخگر آتش فشان شد از منقار مگر که یار شکسته است ساغر پیمان مگر که دوست گذشتست از سر اقرار فغان ز دست…
-
کوی عشق
کوی عشق در خرابات مجانین کن گذر تا ببینی رسم و آئین دگر عادت اینجا ترک رسم و عادت است رسم، اینجا ترک جان و ترک سر کوی عشق است این و در وی صد بلا راه عشق است این و در وی صد خطر حضرت عشق است اینجا باش باش سر مده اینجا…