دسته: قصاید
-
قصیده یک
قصیده یک چون نام لب تو بر زبان رانم از دست مگس گریخت، نتوانم شوریدهٔ آن لبان میگونم آشفته طـــــــرهٔ پریشانم دیوانهٔ حرفهای موزونم درماندهٔ خندههای، پنهانم هر شام ز غم غنچه دلتنگم هر صبحدمان چو گل، پریشانم در بتکدهها نه بت نه زنارم در معبدها، نه دین، نه ایمانم درماندهٔ آشنا و بیگانه شرمندهٔ…
-
قصیده دو
قصیده دو شد از فروغ شاه صفی گلستان جهان خورشید گو متاب دگر بر جهانیان کف کار ابر کرده و رخسار کار مهر دیگر چه منت است زمین را به آسمان زین کو چرا روند حریفان به سیر خلد زین رو چرا روند به گلگشت گلستان جام جهان نماست ضمیر منیر دوست یک یک در…
-
در بند تقریر
در بند تقریر هیچ کاری نشد به تدبیرم چکنم، مبتلای تقدیرم با قضا من نه مرد مصلحتم با قدر، من که و چه تدبیرم چون گریزم ز دست بختِ سیاه پشهٔ پای مانده در قیرم محنت شهر را امانتدار غصه دهر را ضمان گیرم خم شد از غم قدم بسان کمان بسکه بر سنگ آمده…