دسته: غزلیات
-
۱۳
غزل شمارهٔ ۱۳ چو در دور لبش تقوی حرام است خدایا، دور میخواران کدام است چه گویم از حدیث زلف و رویش چو مشرق مظهر هر صبح و شام است یکی صیاد در دامم فکندنست که فارغ هم ز صید و هم ز دام است یک آهنگ است اگر تو راست بینی که اینجا…
-
۱۴
غزل شمارهٔ ۱۴ عشقی بتازه باز گریبان گرفته است آه این چه آتش است که در جان گرفته است ایدل ز اضطراب زمانی فرو نشین دستم بزور دامن جانان گرفته است آن لعل آبدار ز تسخیر کائنات خاصیت نگین سلیمان گرفته است از هر طرف که میشنوم بانگ غرقه است دریای عشق بین که…
-
۱۵
غزل شمارهٔ ۱۵ نه پر ز خون جگرم از سپهر مینائی است هلاک جانم ازین بیوفای هر جائی است یکی ببین و یکی جوی و جز یکی مپرست از آن جهت که دو بینی قصور بینائی است وفا و مهر از آن گل طمع مدار ای دل توقع ثمر از بید باد پیمائی است…