دسته: غزلیات
-
۹۱
غزل شمارهٔ ۹۱ نگاهی دیدم از چشم سیاهی که کوه صبر پیشش بود کاهی اگر برقع براندازی ز رخسار کرشمه گیرد از مه تا به ماهی بهارم را تماشا کن نگارا سرشگم ارغوان و چهره کاهی اگر یک ذره زو تابد بر آفاق کند هر ذره را خورشید و ماهی همی خواهم که آن نامهربان…
-
۹۲
غزل شمارهٔ ۹۲ نرگست آن کند به شهلائی که ندیده است چشم بینائی آفت پارسایی و پرهیز آتش خرمن شکیبائی تو به شوخی چگونه مشهوری من چنان شهرهام به شیدائی هر کجا هست میکشد ناچار حسن شوخی وعشق رسوائی دل اگر آهن است آب شود چون تو جام کرشمه پیمائی گاه نظاره حیرت حسنت خون…
-
۹۳
غزل شمارهٔ ۹۳ از لطف چو در نظر نمیائی از پرده چرا بدر نمیائی در مدرک عقل و حس نمیگنجی در گوشهٔ مختصر نمیـٰائی جانم بر لب ز انتظار آمد تسلیم کنم اگر نمیـٰائی پر شد همه بام و بر ز غوغایت با آنکه به بام در نمیـٰائی هنگام تلافی دل افکاران با عشوهٔ…