دسته: غزلیات
-
۷
غزل شمارهٔ ۷ جاه دنیا سر بسر نوک سنان و خنجر است پا بدین ره کی نهد آنرا که چشمی بر سر است سر به بالین چون نهد آنرا که دردی در دلست خواب شیرین چون کند آن را که شوری در سر است هفت کشور گشتم و درمان دردم کس نکرد یا رب…
-
۸
غزل شمارهٔ ۸ داند آنکس که ز دیدار تو برخوردار است که خرابات و حرم غیر در و دیوار است ای که در طور ز بیحوصلگی مدهوشی دیده بگشای که عالم همهگی دیدار است همه پامال تو شد خواه سرو خواهی جان و آنچه در دست من از توست همین پندار است از تو…
-
۹
غزل شمارهٔ ۹ بهشت است آن ندانم یا بهار است غلط کردم غلط، دیدار یار است هلاک آن تنم کز نازنینی زمین و آسمانش زیر بار است مرا گوئی چرا شوریده شکلی شراب است و بهار است و نگار است مرا ویران دلی و جلوهٔ او هزار اندر هزار اندر هزار است بناکامی خوشم…