دسته: غزلیات
-
۴۰
غزل شمارهٔ ۴۰ آن برو رویست یا نور است یا قرص قمر آن لب لعل است یا جانست یا تنگ شکر طاق ابرویست یا مهراب دل یا ماه نو نرگس شهلاست یا چشم است یا بادام تر آن قد و بالاست یا سرو سهی یا شاخ گل و آن سر زلفست کرده عٰالمی زیر…
-
۴۱
غزل شمارهٔ ۴۱ بیپرده برون میا که بسیار دین و دل و دست رفته از کار در حلقه تار و مار زلفت بس سبحه که شد بدل به زنار در دور دو چشم شوخ و مستت بس گوشه نشین که شد قدح خوار زنهار ز دست دوست گفتن زنهار دگر مگوی زنهٰار شستیم دو…
-
۴۲
غزل شمارهٔ ۴۲ چند ز دوران چرخ چند ز هجران یار سینه شود شعله خیز، دیده شود اشکبار آنچه کشیدم ازو من بیکی جرعه می میکدهها بایدم از پی دفع خمار من همه صحرای عشق او همه دریای حسن من همه شور و جنون او همه باد بهار