دسته: مولانا
-
۶۹۶. بیچاره کسی که زر ندارد
شماره 696 بیچاره کسی که زر ندارد وز معدن زر خبر ندارد بیچاره دلی که ماند بیتو طوطیست ولی شکر ندارد دارد هنر و هزار دولت افسوس که آن دگر ندارد میگوید دست جام بخشش ما بدهیمش اگر ندارد بر وی ریزییم آب حیوان گر آب بر آن جگر ندارد …
-
۶۹۵. این قافله بار ما ندارد
شماره 695 این قافله بار ما ندارد از آتش یار ما ندارد هر چند درختهای سبزند بویی ز بهار ما ندارد جان تو چو گلشنست لیکن دلخسته به خار ما ندارد بحریست دل تو در حقایق کو جوش کنار ما ندارد هر چند که کوه برقرارست والله که قرار ما ندارد…
-
۶۹۴. آن کز دهن تو رنگ دارد
شماره 694 آن کز دهن تو رنگ دارد انصاف که رزق تنگ دارد وان کس که جدل ببست با تو با عمر عزیز جنگ دارد ماهی که بیافت آب حیوان بر خشک چرا درنگ دارد در آینه عکس قیصر روم گر نیست بدانک زنگ دارد در قدس دلت چو خوک دیدی…