دسته: مولانا
-
۷۱۷. آن کس که به بندگیت آید
شماره 717 آن کس که به بندگیت آید با او تو چنین کنی نشاید ای روی تو خوب و خوی تو خوش چون تو گهری فلک نزاید روی تو و خوی تو لطیفست سر دل تو لطیف باید آن شخص که مردنیست فردا امروز چرا جفا نماید چیزی که به خود…
-
۷۱۶. دیر آمدهای سفر مکن زود
شماره 716 دیر آمدهای سفر مکن زود ای مایه هر مراد و هر سود ای ز آتش عزم رفتن تو از بینیها برآمده دود هر عود تلف شود ز آتش در آتش توست عید هر عود اومید تو هر دمی بگوید دستت گیرم به فضل خود زود اما تو مگو که…
-
۷۱۵. اول نظر ار چه سرسری بود
شماره 715 اول نظر ار چه سرسری بود سرمایه و اصل دلبری بود گر عشق وبال و کافری بود آخر نه به روی آن پری بود زان رنگ تو گشتهایم بیرنگ زان سوی خرد هزار فرسنگ گر روم گزید جان اگر زنگ آخر نه به روی آن پری بود رو کرده…