دسته: مولانا
-
۴۳. کاهل و ناداشت بدم کام درآورد مرا
شماره 43 کاهل و ناداشت بدم کام درآورد مرا طوطی اندیشه او همچو شکر خورد مرا تابش خورشید ازل پرورش جان و جهان بر صفت گلبشکر پخت و بپرورد مرا گفتم ای چرخ فلک مرد جفای تو نیم گفت زبون یافت مگر ای سره این مرد مرا ای شه شطرنج فلک…
-
۴۲. کار تو داری صنما قدر تو باری صنما
شماره 42 کار تو داری صنما قدر تو باری صنما ما همه پابسته تو شیر شکاری صنما دلبر بیکینه ما شمع دل سینه ما در دو جهان در دو سرا کار تو داری صنما ذره به ذره بر تو سجده کنان بر در تو چاکر و یاری گر تو آه چه یاری…
-
۴۱. شمع جهان دوش نبد نور تو در حلقه ما
شماره 41 شمع جهان دوش نبد نور تو در حلقه ما راست بگو شمع رخت دوش کجا بود کجا سوی دل ما بنگر کز هوس دیدن تو دولت آن جا که در او حسن تو بگشاد قبا دوش به هر جا که بدی دانم کامروز ز غم گشته بود همچو دلم مسجد…