دسته: مولانا
-
۲۳۳. کجاست ساقی جان تا به هم زند ما را
شماره 233 کجاست ساقی جان تا به هم زند ما را بروبد از دل ما فکر دی و فردا را چنو درخت کم افتد پناه مرغان را چنو امیر بباید سپاه سودا را روان شود ز ره سینه صد هزار پری چو بر قنینه بخواند فسون احیا را کجاست شیر شکاری…
-
۲۳۲. چو عشق را تو ندانی بپرس از شبها
شماره 232 چو عشق را تو ندانی بپرس از شبها بپرس از رخ زرد و ز خشکی لبها چنان که آب حکایت کند ز اختر و ماه ز عقل و روح حکایت کنند قالبها هزار گونه ادب جان ز عشق آموزد که آن ادب نتوان یافتن ز مکتبها میان صد کس…
-
۲۳۰. ز سوز شوق دل من همیزند عللا
شماره 230 ز سوز شوق دل من همیزند عللا که بوک دررسدش از جناب وصل صلا دلست همچو حسین و فراق همچو یزید شهید گشته دو صد ره به دشت کرب و بلا شهید گشته به ظاهر حیات گشته به غیب اسیر در نظر خصم و خسروی به خل میان جنت…