دسته: غزل
-
۵۷۶. دل من چون صدف باشد خیال دوست در باشد
شماره 576 دل من چون صدف باشد خیال دوست در باشد کنون من هم نمیگنجم کز او این خانه پر باشد ز شیرینی حدیثش شب شکافیدست جان را لب عجب دارم که میگوید حدیث حق مر باشد غذاها از برون آید غذای عاشق از باطن برآرد از خود و خاید که عاق چون…
-
۵۷۵. ایا سر کرده از جانم تو را خانه کجا باشد
شماره 575 ایا سر کرده از جانم تو را خانه کجا باشد الا ای ماه تابانم تو را خانه کجا باشد الا ای قادر قاهر ز تن پنهان به دل ظاهر زهی پیدای پنهانم تو را خانه کجا باشد تو گویی خانه خاقان بود دلهای مشتاقان مرا دل نیست ای جانم تو را…
-
۵۷۴. مرا عاشق چنان باید که هر باری که برخیزد
شماره 574 مرا عاشق چنان باید که هر باری که برخیزد قیامتهای پرآتش ز هر سویی برانگیزد دلی خواهیم چون دوزخ که دوزخ را فروسوزد دو صد دریا بشوراند ز موج بحر نگریزد ملکها را چه مندیلی به دست خویش درپیچد چراغ لایزالی را چو قندیلی درآویزد چو شیری سوی جنگ آید…