دسته: غزل
-
۵۷۹. دگرباره سر مستان ز مستی در سجود آمد
شماره 579 دگرباره سر مستان ز مستی در سجود آمد مگر آن مطرب جانها ز پرده در سرود آمد سراندازان و جانبازان دگرباره بشوریدند وجود اندر فنا رفت و فنا اندر وجود آمد دگرباره جهان پر شد ز بانگ صور اسرافیل امین غیب پیدا شد که جان را زاد و بود آمد …
-
۵۷۸. مرا عهدیست با شادی که شادی آن من باشد
شماره 578 مرا عهدیست با شادی که شادی آن من باشد مرا قولیست با جانان که جانان جان من باشد به خط خویشتن فرمان به دستم داد آن سلطان که تا تختست و تا بختست او سلطان من باشد اگر هشیار اگر مستم نگیرد غیر او دستم وگر من دست خود خستم همو…
-
۵۷۷. چو برقی میجهد چیزی عجب آن دلستان باشد
شماره 577 چو برقی میجهد چیزی عجب آن دلستان باشد از آن گوشه چه میتابد عجب آن لعل کان باشد چیست از دور آن گوهر عجب ماهست یا اختر که چون قندیل نورانی معلق ز آسمان باشد عجب قندیل جان باشد درفش کاویان باشد عجب آن شمع جان باشد که نورش بیکران باشد…