دسته: غزل
-
۵۸۸. صلا رندان دگرباره که آن شاه قمار آمد
شماره 588 صلا رندان دگرباره که آن شاه قمار آمد اگر تلبیس نو دارد همانست او که پار آمد ز رندان کیست این کاره که پیش شاه خون خواره میان بندد دگرباره که اینک وقت کار آمد بیا ساقی سبک دستم که من باری میان بستم به جان تو که تا هستم مرا…
-
۵۸۷. صلا جانهای مشتاقان که نک دلدار خوب آمد
شماره 587 صلا جانهای مشتاقان که نک دلدار خوب آمد چو زرکوبست آن دلبر رخ من سیم کوب آمد از او کو حسن مه دارد هر آن کو دل نگه دارد به خاک پای آن دلبر که آن کس سنگ و چوب آمد هر آنک از عشق بگریزد حقیقت خون خود ریزد کجا…
-
۵۸۶. سعادت جو دگر باشد و عاشق خود دگر باشد
شماره 586 سعادت جو دگر باشد و عاشق خود دگر باشد ندارد پای عشق او کسی کش عشق سر باشد مراد دل کجا جوید بقای جان کجا خواهد دو چشم عشق پرآتش که در خون جگر باشد ز بدحالی نمینالد دو چشم از غم نمیمالد که او خواهد که هر لحظه ز حال…