دسته: غزل
-
۵۹۴. امروز جمال تو سیمای دگر دارد
شماره 594 امروز جمال تو سیمای دگر دارد امروز لب نوشت حلوای دگر دارد امروز گل لعلت از شاخ دگر رستست امروز قد سروت بالای دگر دارد امروز خود آن ماهت در چرخ نمیگنجد وان سکه چون چرخت پهنای دگر دارد امروز نمیدانم فتنه ز چه پهلو خاست دانم که از او…
-
۵۹۳. برون شو ای غم از سینه که لطف یار میآید
شماره 593 برون شو ای غم از سینه که لطف یار میآید تو هم ای دل ز من گم شو که آن دلدار میآید نگویم یار را شادی که از شادی گذشتست او مرا از فرط عشق او ز شادی عار میآید مسلمانان مسلمانان مسلمانی ز سر گیرید که کفر از شرم یار…
-
۵۹۲. اگر چرخ وجود من از این گردش فروماند
شماره 592 اگر چرخ وجود من از این گردش فروماند بگرداند مرا آن کس که گردون را بگرداند اگر این لشکر ما را ز چشم بد شکست افتد به امر شاه لشکرها از آن بالا فروآید اگر باد زمستانی کند باغ مرا ویران بهار شهریار من ز دی انصاف بستاند شمار برگ…